پس از توفان

پس از تندر

پس از باران

سرشك سبز برگ از شاخه هاي جنگل خاموش

مي افتاد

 

نه بيد ز باد

نه برگ از برگ مي جنبيد

شكاف ابرها راهي به نور ماه مي دادند

دوباره راه را بر ماه مي بستند

 

و من همچون نسيمي از فراز شاخه ها پرواز مي كردم

تو را مي خواستم اي خوب، اي خوبي

به ديدار تو من مي آمدم با شوق

با شادي

***

تو را مي بينم اي گيسو پريشان در غبار ياد

تو با من مهربانتر از مني

با من

تو با من مهرباني مي كني چون مهر

مهري مهربان با من

***

پس از توفان

پس از تندر

پس از باران

گل آرامش آوازي

به رنگ چشمهاي روشنت دارد

نسيمي كز فراز باغ مي آيد

چه خوش بوي تنت دارد

 

من اينك در خيال خويش خواب خوب مي بينم

تو مي آئي و از باغ تنت صد بوسه مي چينم

حميد مصدق