الان داشتم آرشیو وبلاگم را مرور میکردم. درست مثل یک دفترچه خاطرات شده.فقط تنها نکته بدی که داشت من فهمیدم که روزهای سختی و ناراحتی من بیشتر از روزهای شادیم بوده. اکثرا از خستگی و ناراحتی گله کرده ام. داشتم فکر میکدم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا چرا ما آدمها اینقدر به غم و غصه ارج میگذاریم و اجازه میدیم که غمها بر ما مسلط بشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا راه شاد بودن و شاد زیستن را بلد نیستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا نمیتونیم از زندگیمون در لحظه لذت ببریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک ناراحتی را اینقدر بزرگ میکنیم که تمام فکر و ذکرمون میشه همون .و از طرفی همیشه هم خاطرات بد و ناراحت کننده را بهتر به ذهم میاریم و خاطرات خوب را در یک جای پرت و پلا بایگانی کرده ایم.

از امروز تصمیم گرفته ام که وقتی یک اتفاق بد و ناراحت کننده برام پیش اومد سریع به یاد لحظه های خوب زندگیم بیفتم . میخوام امتحان کنم ببینم چی میشه. نتیجه اش را به شما هم میگم.

یک جا خوندم که همیشه جوری زندگی کن و از زندگیت لذت ببر و کاری را امروز انجام بده که انگار امروز آخرین روز زندگیت است.

برای زندگی با امیدقلب