.....

اينجا كه مرز، مرز گزينش بود؛

آيا كسي،

فرمان انهدام مرا

- مي خواند ؟!

 

فرياد مي زنم،

- نه صدايي

بر من نه پاسخي، نه پيامي .

ترديد بود و،

- من

- اين تلخوش شرنگ شماتت را -

قطره

قطره

باري به جام كردم و نوشيدم

 

ديدم كه مي جوند

ديوار اعتماد مراموريانه ها .

 

اينك من آن عمارت از پاي بست ويرانم .

آيا دوباره باز نخواهي گشت ؟

نمي دانم !

حميد مصدق